خرید بک لینک
به نام خدابازهم مناطقی از کشورمان بمباران شد وخواهرم نیز تماس واز اخباری نگران شده بود که گفتم من صدایی و خبری نشنیده ام؛ ورییس جمهور آمریکا تهدیدهایش را زیاد تر کرد، امروز تیکه هایی از کودکان معصوم دانش آموز مینابی که اخیرا کشف شده با حضور خانواده ها در فضایی سرشار از غم به خاک سپرده شد؛ غم بزرگی مرا فراگرفت از دیدن این صحنه ها؛ لعنت به جنگ- عمران آمد سری زد و باهم رفتیم دادگاه تجدید نظر که سوال کردم چرا سامانه بسته شده؟ وتوضیحاتی دادند که امیدوارم در دوسه روز آینده باز شود ولایحه ها هم ثبت شده

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خدابا علیرضا وآرمین تصویری صحبت کردیم وآرمین رفته پیش پسرخاله اش وخانه خاله اش بود وشب هم مانده بود- با عمران مشورت واحوال پرسی کردم وگفت رییس دادگاه را که خواسته ببیند بازنشست شده و گفتم احتمالا وکیل شده- منظم برای رفع نقص پرونده مشورت وگفت با وکیل طرف مقابل هم تلفنی صحبت کرده- با فاطمه صحبت واحوال پرسی کردم ومادرش هم با آمین صحبت کرد- با مادرم و خواهران تلفنی صحبت کردم- لطفی برای استفتای خودش مشورت کرد- حسن چند روزی زنگ نزده بود وگفت آگاهی بوده و ظاهرا یک مال خر هم شناسایی شده و بازداشت

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خداهمچنان بمباران در جنوب ادامه دارد ونگرانی یک ملت هم وخدا کمک کند به همه ما- زنگ زدم به خاله واحوال پرسی کردم و تولدش را هم تبریک گفتم، خوشحال شد- با همسرم وآمین رفتیم مجتمع گردشکری کوهسار برای ناهار ، گرم بود وبی آبی هم معلوم بود، جالب بود کلا و تاکنون ندیده بودم آنجا را وبعد هم کرج رفتیم فروشگاه های امیران که قیمت های مناسب واقلام مختلف دارد خرید کردیم وخلوت بود رفت وبرگشت تقریباً- در مورد شخصی که یکی از دوستان گفت با دونفر از وکلا صحبت کردم وبه نتیجه نهایی نرسید واصلا نفهمیدم بالاخره

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خدااحوال پرس یکی از دوستان شدم واز خانواده پرسید و گفت از استاتوس هایی که همسرتان میگذارد من تصور کردم جدا شده اید!!! گفتم مشکلی ندارم با ایشان ودر حال زندگی ایم و ایشان هم هرچه می بیند جالب است یا برایش میفرستند باز نشر میکند وهمین سوء تفاهم ایجاد میکند، خودشان میدانند- داماد خاله ام استاتوس گذاشته بود و متوجه شدم پدرش فوت کرده متاثر شدم وزنگ زدم تسلیت گفتم، پدرشان را کاشان دفن میکنند وپس فردا مراسم است که به خانواده هم اطلاع دادم و بستگان- الیاس برای تهیه دادخواست به دادگاه برای تغییر ن

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خدا تولد لیلا و علی پسر دوستم را جداگانه تبریک گفتم وسلامتی آرزو دارم- در مسیر یک پیرمرد محترم راننده تاکسی را دیدم پشت شیشه ماشین عکس یکی از شهدای اوین را زده بود که از او پرسیدم چه نسبتی دارد؟ گفت دامادم هست- دادگاه رفتم برای اخطار رفع نقص وکیل! که قرار شد به محل شرکت الصاق کنند وعصر هم حسین اطلاع داد که وقت رسیدگی به او ابلاغ شده است پس خود را هم صالح رسیدگی دانست-ظهر رفتم دفترخانه واز وکالت حسین که به من داده استعفا دادم ومکتوب شد وبه خود او هم

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خدا ۳۵ سال پیش از روزی که با دادستان وقت عمومی تهران دیدار کردم گذشت و چه رویدادی و خدا رحمت کند مرحوم آقای صابونچی را با رفتارهای بسیار ارزشمند ومحترمانه ای که داشت- لایحه اعتراض یکی از شکات را نهایی کردیم وگفت فردا ارسال میکند باید دید چه میشود؟ یکی از اشخاصی که با صندوق هم درگیر است زنگ زد واز اقدامات حقوقی جداگانه خودش گفت واز صدور قرار منع تعقیب متعجب بود- الیاس آمد وسری زد و برای کارهایش هم مشورت کرد وراهنمایی کردم وبعد با من آمد برای معاینه

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خدا علیشاهی برای کارهای تحصیلی اش مشورت کرد که راهنمایی کردم تا دنبال کنم- آرمان گفت امتحاناتش تمام شده است- ایمان علی تگری رفته بود وعکس فرستاد- جعفری نژاد مشورت کرده بود پاسخ گرفتم وبه ایشان منتقل کردم- یکی از شکات اعتراض به قرار منع تعقیب صادره خودش را فرستاد وامیدوارم نتیجه بخش باشد- یکی از دوستان شکایت خودشان را که به دادستان تقدیم کرده فرستاد وامیدوارم نتیجه بخش باشد- شکوه در مورد یک موکل خودش به نزد دادستان رفته بود و از توجه او گفت- شخصی را

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خداپاسخ سوال ارزش مدرک تحصیلی علیشاهی را که پرسیده بود آمد برایشان فرستادم که نیازمند ارسال مدارک بیشتر است تا بتوانند پاسخ دهند- با وکیل حسین مشورت کردم برای دادگاه- شنیدم مهندس رستمی فوت کرده چندین سال بود خبری از او نداشتم ومتاثر شدم مرد شریفی بود- الیاس حالش خوب نبود واستراحت کرده بود وبعد با دخترش راه افتاد ورفتند گفت هفته بعد می آید- شهیدی مشورت کرد برای نحوه توقیف ماشینی که دستور قضایی هم برایش صادر شده است- یکی از دوستان سوابق اعتراض خودش به نظر کمیسیون پزشکی محل خدمتش را فرستاد و

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خدا حاذقی نتیجه مشورت موضوع الیاس را گفت- خاله برای رفتن نزد دکتر ارتوپد گفت وقرار شد هماهنگ کنم-جعفری نژاد مشورت کرد در مورد یک موضوع- از الیاس سوال کردم بهتر بود شکرخدا- حسن تماس واحوال پرسی کرد وگفت هفته آینده دادگاه دارد- احوال پرس فاطمه وعلیرضا وآرمین وخانواده ام شدم که باز دم صبح شنیدم آنجا بمباران شده وشکرخدا سالم اند- شب با خانواده سری به شهر زدیم وفالوده خوری شبانه که خوش گذشت.

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

به نام خداخسرو زنگ زد وحالش خوب نبود وبرای دکترش پیامک زدم که بالاخره چه باید کند؟خودش هم که دقیق چیزی نمیگوید- سری با آمین به برادرم زدیم خوشحال شد، مدتی بود سری نزده بودیم،در راه پلیس به یک ماشین تیراندازی کرده بودند و سارقان را گرفته بودند- شکوهمند از پیگیری هایش گفت ونامه ای که به شرکتی که دنبال آدرس آن بود داده- منظم مشورتی داشت که راهنمایی کردم- همسر حج حسن احوال پرسی کرد وپیام داد ونگران ما بود که تشکر کردم وخودشان هم بیمار اند که توصیه کردم درمان را جدی بگیرند- سالار تماس و از مشکلات وجا

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

صفحه بندی